درباره من

امین انواری رستمی
برنامه نویس و طراح وب
فعال شبکه های اجتماعی و دانشجوی اخراجی دانشگاه امیرکبیر (پلی تکنیک تهران), مهندسی نرم افزار ورودی 91
فعلا در آنکارا ساکن هستم.
برنامه نویسی و طراحی وب را به شکل حرفه ای دنبال میکنم و مابقی اوقات زندگی را نیز در شبکه های اجتماعی سیر میکنم. به عبارتی کلا در دنیای مجازی زندگی میکنم و به این مقوله نیز بسیار افتخار میکنم!

داستان من

کودکی و شروع داستان:

خب از کجا شروع کنم؟ آهان فهمیدم.
امین هستم متولد 26 خرداد 1373 در ساپورو ژاپن. اون موقع ها پدرم داشت در ژاپن دکترا میخوند که به دنیا اومدم. کودکی قشنگی رو در ژاپن داشتم 6 سالم بود که به ایران اومدیم. عین یک خانواده معمولی که همه چیز رو قشنگ میبینن و دنبال یک زندگی آروم و بی حاشیه هستن و تنها هدفشون هم اینه که بچه هاشون بزرگ بشن و درس بخونن و بتونن پس فردا واسه خودشون در جامعه کسی بشن!
ابتدایی رو در مدرسه صالحین خوندم. چیز زیادی ازون موقع ها یادم نمیاد جز اینکه فارسیم خوب نبود و همه مسخرم میکردن 😀 . بگذریم.. اوایل راهنمایی رو در مدرسه میثاق اندیشه گذروندم. بعدش رفتیم تورنتو کانادا. اوه! خیلی تند رفتم. یادم رفت بگم. بعد از اومدنمون به ایران بابام استاد دانشگاه شد. ازون خوباش! ازونا که ویترین اتاقشون پره از لوح و تقدیر و تندیس! ازونا که همیشه بچه هاشون موقع معرفی خودشون دهنشونو پر میکنن و از موضع بالا میگن که پسر فلانی ان!
خب! تا اینجا گفتم که رفتیم تورنتو! این سفر بخاطر کار پدرم بود. یکی دو سالی رو در امریکای شمالی زندگی کردم. اونجا تازه معنای زندگی رو فهمیدم. اونجا خیلی چیزا یاد گرفتم. چیزهایی که بعدا باعث شد زندگی الانم رو بسازم.
سال 2009 به ایران برگشتیم. دبیرستان “سلام” قبول شدم. ازونجایی که زیر نظر انرژی اتمی بود، با تشکیلات سعید حجاریان آشنا شدم و در همان تشکیلات رشد و تحصیل کردم. 4 سال دبیرستان گذشت. خیلی هم زود گذشت. زودتر از یک چشم بهم زدن.. بهترین دوران زندگیم بود و مطمئنم دیگه تکرار نمیشه! بعد از اون کنکور شرکت کردم و در رشته ی مهندسی نرم افزار دانشگاه امیرکبیر قبول شدم. اصل داستان از این به بعده..

دوران جوانی و تاکنون:

تابستان 91 خبر خوشحال کننده ای رسید آنهم قبولی من در رشته ی مهندسی نرم افزار دانشگاه امیرکبیر(پلی تکنیک تهران) بود. ثبت نام کردم و از مهر سال 1391 به تحصیل در دانشگاه مشغول شدم.
فقط معدل ترم اولم نسبتا خوب شد. بعدش نشد که زیاد درس بخونم! جو دانشگاه امیرکبیر من رو اسیر خودش کرده بود چرا که تاریخ پلی تکنیک را ورق زده بودم و آنهایی که نباید را شناخته بودم. به سالهای 78 و 81 و 83 رسیدم. علی افشاری و سخنان آن زمانش را با هزار مصیبت پیدا کردم و شنیدم. به سالهای بعد رسیدم. مجید توکلی و آن سخنرانی کوبنده اش! وای که چه بر حال و روزم آورد! بعدش به آب و آتش زدم که بشناسمشان. نباید اینکار را میکردم! همان شد که واردش شدم..
از آن لحظه پلی تکنیکی شدم و حس کردم که دیگر صرفا داشتن کارت دانشجویی سبز رنگ پلی تکنیک برای، پلی تکنیکی بودن کافی نیست! از آن پس در تحصن ها شرکت کردم و تا جایی که در توانم بود سعی کردم علی افشاری ها و مجید توکلی ها باشم. اولین تحصنی که در آن حضور شاخص و فعال داشتم 16 آذر 1391 بود! آن سال دانشجویان اصلاح طلب و بعضا برخی دستمال کشان ساختار قدرت و نظام، مخالف سرسخت تجمع بودند. اهمیتی ندادم. در آن تجمعی که اتفاقا کم تعداد هم بودیم شرکت کردم. کتک خوردم و شعار دادم. 17 آذرماه حراست دانشگاه به سراغم آمد و من را وادار به دادن تعهد انضباطی کرد. ترسیده بودم! بعدا که به این حس ترس فکر کردم دیدم که منطقی بود زیرا که اولین باری بود که سرکوب شده بودم.
روزها گذشت… هر روز که میگذشت، دچار عطش بیشتری برای خرابکاری میشدم. هر روز منتظر یک بهانه بودم برای ایستادن در مقابل قدرت. هرجا که جمعیتی تشکیل میشد بدو بدو به سمتش میرفتم و با تمام وجودم فریاد میزدم.. از بیرون کردن سعید جلیلی از پلی تکنیک بگیر.. تا تجمعات برای برکناری رئیس دانشگاه! از آنهایی بودم که هیچوقت غذای سلف دانشگاه را نخوردم اما هربار برای بد بودن کیفیت غذایش فریاد زدم!
گذشت تا به ترم هفتم رسیدم. اینجا آخر خط بود. پلی تکنیک برای من تمام شده بود. باید تا آخر عمرم را در زندان میگذراندم و یا.. فرار.
تصمیم به فرار گرفتم. خیلی ناگهانی و شبانه و با کمک برادران باغیرت خطه ی کردستان، به صورت غیر قانونی از کشور خارج شدم و اکنون پناهنده و تحت حمایت سازمان ملل در ترکیه هستم. فعلا مستقر در آنکارا هستم تا ببینم که چه پیش آید!
اینجا که آمدم دانشگاه امیرکبیر تهران مهر اخراج را بر روی پرونده ام کوبید. تمام شد! دیگر پلی تکنیک را ندارم زیرا که تکه شرفی که داشتم را برداشتم و فرار کردم.
این داستان من بود. امین انواری رستمی، یک جوان 20 ساله ی بی وطن که از هیچ چیز نمیترسید و تا آخرین توانش در مقابل زور ایستاد و اکنون دیگر زندگی نمیکند.. تنها نفس میکشد و به کالبد و روح زخمی اش افتخار میکند زیرا که در خدمت بشریت و رفقایش به این روز افتاده اند!

سوابق احضار، بازداشت و دادگاه:

به ترتیب:

** احضار و بازجویی توسط معاونت اطلاعات پلیس فتا در آذر ماه 1390 (17 سالگی), مکان: تهران، خیابان جردن، جنب پمپ بنزین، ساختمان سبز اندیشان.

** احضار توسط وزارت اطلاعات در آذرماه 1391 به دلیل انتشار فراخوان برای شکل گیری تجمع 16 آذر، مکان: تهران، خیابان انقلاب.

** بازداشت و بازجویی توسط پلیس امنیت به دستور شعبه 1 دادسرای اوین در 9 دی ماه 1393 با تفهیم اتهامات: تبلیغ علیه نظام، توهین به رهبری و مصباح یزدی، توهین به مقدسات، حمایت علنی از بهاییان، حمایت علنی از دگرباشان جنسی ، حمایت علنی و تبلیغ برای خواننده ی مرتد (شاهین نجفی)! مکان: تهران، خیابان شهید مطهری، اداره ی اماکن نیروی انتظامی (زیرزمین آنجا بازداشتگاه پلیس امنیت میباشد).

** برگزاری اولین دادگاه در تاریخ 24 تیرماه 1394. حکم: 2.5 سال حبس تعلیقی. مکان: تهران، خیابان شریعتی، خیابان معلم، دادسرای انقلاب، شعبه ی 26، قاضی احمدزاده.

** احضار توسط شعبه 26 دادگاه انقلاب در مرداد ماه 1394، قاضی احمد زاده.

** احضار توسط شعبه 2 دادسرای اوین در تاریخ 9 مهرماه 1394، مکان: تهران، زندان اوین.

** بازداشت وحشیانه همراه با تفتیش منزل و ضبط وسایل شخصی توسط اطلاعات سپاه پاسداران و سپس انقال من به سلولهای انفرادی بند 2-الف زندان اوین به دستور شعبه 2 دادسرای اوین در 12 مهرماه 1394. مکان بازداشت: منزل پدری. مدت بازداشت: 1 ماه در سلول انفرادی

** پنجشنبه 28 آبان 1394: آخرین حضور من در تهران و وطن.. فرار از مرز کردستان به ترکیه.

اعتراف میکنم که روزهای بازداشت آخرم، سخت ترین روزهای تمام عمرم بود. یک ماه اسارت در سلولهای انفرادی و بازجویی های مکرر توسط مزدوران حفاظت اطلاعات سپاه که بعضا با شکنجه ها و خشونت های فیزیکی و روحی همراه بود، بسیار سخت بود. امیدوارم هیچوقت تجربه اش نکنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s